غزل شمارهٔ 328
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1بزم خالی می شود مطرب خموش
11
بزم خالی می شود مطرب خموش
ساقیا جامی بده جامی بنوش
22
تلخی از میگون لبان در کام ریز
نیم مستم از شراب نیم جوش
33
در دم آخر گران تر ده قدح
تا برندم مست از مجلس بدوش
44
دل به بدخویی نمی آید به دست
لطف و حسنت هست، در خوبی بکوش
55
گر گره بگشایی از بند قبا
خار گردد گل به جیب گل فروش
66
غمزه صد جا پرده دل می درد
تو خوشی می گوی و پندی می نیوش
77
تو درم بگشای، هرکس خوب نیست
پرده گو بر روی نازیبا بپوش
88
هیچ می دانی که در صحرا و باغ
تا سحر از غیب می آید سروش
99
خار و گل در جوش و ما شب خفته ایم
ناطقان خاموش و گنگان در خروش
1010
صد چو بلبل مست دستانت شود
گر برآری پنبه همچون گل ز گوش
1111
در غمم گفتی «نظیری » را چه رفت
هقل هوش و هقل هوش و هقل و هوش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

