غزل شمارهٔ 329
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1داشتم از درد جدایی خروش
داشتم از درد جدایی خروش
دل چو تو را یافت زبان شد خموش
غم نخوردم غایب من حاضر است
مژده دل می رسد از لب به گوش
گر نرسد بوی تو هر صبحدم
تا سحر حشر نیایم به هوش
هر که هوای تو به جنت برد
ساعد حورا شودش بار دوش
گر به قدح زهر هلاهل کنند
شهد شود چون تو بگویی بنوش
لعل تو افکند دلم را ز چشم
کعبه به جامی نخرد می فروش
از اثر گریه چون لعل ما
خون به دل سنگ درآید به جوش
بر نگه غیر سپندی بسوز
یا به رخ خویش نقابی بپوش
عشق ز پندار و گمان برترست
تا رمقی هست «نظیری » بکوش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
هاتفی از گوشهٔ میخانه دوش
گفت ببخشند گنه، مِی بنوش
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 284
گر یکی از عشق برآرد خروش
بر سر آتش نه غریب است جوش
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 337
زندهدل از مرده نصیحت نیوش
مردهدل از زنده نگیرد به گوش
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 45
مست شدم تا به خرابات دوش
نعرهزنان رقصکنان دردنوش
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 438
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

