غزل شمارهٔ 438
Toggle stanza 1مست شدم تا به خرابات دوش
11
مست شدم تا به خرابات دوش
نعرهزنان رقصکنان دردنوش
22
جوش دلم چون به سر خم رسید
زآتشِ جوشش دلم آمد به جوش
33
پیر خرابات چو بانگم شنید
گفت درآی ای پسر خرقهپوش
44
گفتمش ای پیر چه دانی مرا
گفت ز خود هیچ مگو شو خموش
55
مذهب رندان خرابات گیر
خرقه و سجاده بیفکن ز دوش
66
کم زن و قلاش و قلندر بباش
در صف اوباش برآور خروش
77
صافی زهاد به خواری بریز
دردی عشاق به شادی بنوش
88
صورت تشبیه برون بر ز چشم
پنبهٔ پندار برآور ز گوش
99
تو تو نهای چند نشینی به خود
پردهٔ تو بردر و با خود بکوش
1010
قعر دلت عالم بیمنتهاست
رخت سوی عالم دل بر بهوش
1111
گوهر عطار به صد جان بخر
چند بود پیش تو گوهر فروش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
هاتفی از گوشهٔ میخانه دوش
گفت ببخشند گنه، مِی بنوش
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 284
گر یکی از عشق برآرد خروش
بر سر آتش نه غریب است جوش
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 337
زندهدل از مرده نصیحت نیوش
مردهدل از زنده نگیرد به گوش
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 45
داشتم از درد جدایی خروش
دل چو تو را یافت زبان شد خموش
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 329

