غزل شمارهٔ 330
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1غیرتم بانگ زد که: دور او باش
11
غیرتم بانگ زد که: دور او باش
عشقم آهسته گفت: باش و مباش
22
غمزه درباخت خوش، کزین نااهل
گردد اسرارهای پنهان فاش
33
از پس پرده سر برون آورد
یار لولی وش حریف تراش
44
غنج و نازش ز راه چشمم داد
داروی بیهشی به عقل معاش
55
عقل و فهم و خرد به یغما برد
رفت پاکیزه خانه را فراش
66
مفلسم کرد و در عتاب آمد
چه کند آفتاب با خفاش
77
شاهد شه شناس شحنه فریب
درنگنجد به پهلوی قلاش
88
آه و واحسرتا برآوردم
گفت بنشین و پر گلو مخراش
99
می نهی لب به عیش بر لب ما
چو گلت پخته می شود در داش
1010
گفتمش: این درنگ و مهلت چیست
تا چه بر گل نویسدم نقاش
1111
گفت: رو هرچه آرزو داری
تا به مردن به فکر آن می باش
1212
ره برگشتنم «نظیری » نیست
به کجا می روم، بدانم کاش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

