غزل شمارهٔ 422

شاعر: عطار

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: اش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
منم اندر قلندری شده فاش
1
منم اندر قلندری شده فاش
در میان جماعتی اوباش
2
همه افسوس‌خواره و همه رند
همه دُردی‌کش و همه قلّاش
3
ترک نیک و بد جهان گفته
که جهان خواه باش و خواه مباش
4
دام دیوانگی بگسترده
تا به دام اوفتاده عقل معاش
5
ساقیا چند خسبی آخر؟ خیز
که سپهرت نمی‌دهد خشخاش
6
بنشان از دلم غبار به می
که تویی صحن سینه را فراش
7
گر تو در معرفت شکافی موی
ور زبان تو هست گوهر‌پاش
8
یک سر موی بیش و کم نشود
زانچه بنگاشت در ازل نقاش
9
تو چه دانی که در نهاد کثیف
آفتاب است روح یا خفاش
10
عاشقی خواه اوفتاده ز شوق
بر سر فرش شمع همچو فراش
11
چه کنی زاهدی که از سردی
بجهد بیست رش ز بیم رشاش
12
زاهد خام خویش‌بین هرگز
نشود پخته گر نهی در داش
13
هست زاهد چو آن دروگر بد
که کند سوی خود همیشه تراش
14
مرد ایثار باش و هیچ مترس
که نترسد ز مردگان‌، نبّاش
15
من نی‌ام خرده‌گیر و خرده‌شناس
که ندارم ز خرده هیچ قماش
16
دور باشید از کسی که مدام
کفر دارد نهفته، ایمان فاش
17
چون نی‌ام زاهد و نی‌ام فاسق
از چه قومم‌؟ بدانمی ای کاش
18
چه خبر داری این دم ای عطار
تا قدم درنهی درین ره باش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور