غزل شمارهٔ 181
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1محبت با دل غم دیده الفت بیشتر گیرد
محبت با دل غم دیده الفت بیشتر گیرد
چراغی را که دودی هست در سر زود درگیرد
پس از وارستگی ها بیشتر گشتم گرفتارش
چو صیدی جست صیادش ز اول سخت تر گیرد
محبت بیشتر قائم شود چون بشکند پیمان
شکوفه اول افشاند درخت، آنگه ثمر گیرد
اگر بادی وزد، مشتاق را شور سماع آرد
وگر بویی رسد مخمور را مستی ز سر گیرد
مشو از حال من غافل که زخم کاریی دارم
مبادا دیگری صید تو را از خاک برگیرد
مرا این می که برد از هوش دل مجروح خواهد کرد
حریف آگهی باید که از حالم خبر گیرد
«نظیری » کوی عشقست این نه شاهدبازی و رندی
که گر یاری رود از دست کس یاری دگر گیرد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
دلم را گاه آن آمد که کام از عیش برگیرد
ز دست ساقی دوران چو گردون جام زر گیرد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 445
زدیدار تو از یوسف زلیخا مهر برگیرد
چراغ دیده یعقوب از روی تو درگیرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2969
به حسن نقش از ان نقاش هر کس چشم برگیرد
چو خار رهگذر هر لحظه دامان دگر گیرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2970
اگر داغت وجودم را در اکسیر نظر گیرد
سراپای من از جوش بهاران پرده برگیرد
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 137
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

