غزل شمارهٔ 307
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1کسی به مشک نگفتست کم کن از انفاس
کسی به مشک نگفتست کم کن از انفاس
که از دم خوش تو خسته می شود کناس
خدا به لفظ کنی کاینات می سازد
نمی توان ز ستایش قصور کرد قیاس
تعرضی که نماید به نکته های حکیم
خیال کوته جاهل نمی کند احساس
وگر ز معنی و لفظیش وحشت افزاید
به اصطلاح حقیقت ندارد استیناس
نه اجر اوست که دل بر جفاش خیره کند
کریم خاطر محتاج را چه دارد پاس
اگر به مصلحتی کسر نفس باید کرد
ز نقص نیست که از سرب بشکند الماس
مرا به مستی دایم قصاص نتوان کرد
می مدام کند لطف ساقیم در کاس
محیط اگر همه گوهر کند به دامن ابر
هنوز در خور احسان ابر نیست سپاس
مباش رنجه «نظیری » ز طعن تلخ حسود
که هست خشکی و تیزی خار از افلاس
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
بیا که بزم طرب را چمن نهاد اساس
بیا که باد صبا گشت عیسوی انفاس
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1138
چو دید اشک روان مرا ستاره شناس
گرفت طالعم از سیر این ستاره قیاس
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 180
نهاد روی به حضرت، چنان که روبه پیر
بتیم وا تگران آید از در تیماس
رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 71
گشود ابر بغل بر چمن سپاس سپاس
ز زیر پرده برآمد عروس خوش انفاس
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 308
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

