Toggle stanza 1
دیده ام نیم نگاهی که به دیدن نرسد
1

دیده ام نیم نگاهی که به دیدن نرسد

صف آهوش به دنباله کشیدن نرسد

2

سوی وحشت زدگان بس به سیاست نگرد

کار بسمل ز نگاهش به طپیدن نرسد

3

هیچ گه ذوق کلامش به رگ جان نخلد

که ز رگ تا به رگم شهد چشیدن نرسد

4

طره بر باد فشان، عشوه به گلزار فروش

در چمن سرو چمانش به چمیدن نرسد

5

رام خاطر شود اما به اشارت برمد

دست صیاد به صیدش به رسیدن نرسد

6

با رخ هوش شکارش چه کمین و چه کمند

فکر نخجیر ز شوقش به رمیدن نرسد

7

ندهد جلوه عارض که تماشایی را

کار حیرت به کف دست بریدن نرسد

8

کرد لخت جگر شور کزک مستان را

کش به سیب ذقن آسیب گزیدن نرسد

9

خضر توفیق به او راهبرم شد ورنه

کس به سرچشمه حیوان به دویدن نرسد

10

جذب اقبال، عروجم به مقامی بخشید

که به بال و پر جبریل پریدن نرسد

11

اگر از چاه به این جاه برآید یوسف

ملک از گرمی سودا به خریدن نرسد

12

هوش از گوش شود محو «نظیری » ترسم

کوش کاین لذت دیدن به شنیدن نرسد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور