غزل شمارهٔ 230
Poet: Naziri Nishapuri
Toggle stanza 1دیده ام نیم نگاهی که به دیدن نرسد
دیده ام نیم نگاهی که به دیدن نرسد
صف آهوش به دنباله کشیدن نرسد
سوی وحشت زدگان بس به سیاست نگرد
کار بسمل ز نگاهش به طپیدن نرسد
هیچ گه ذوق کلامش به رگ جان نخلد
که ز رگ تا به رگم شهد چشیدن نرسد
طره بر باد فشان، عشوه به گلزار فروش
در چمن سرو چمانش به چمیدن نرسد
رام خاطر شود اما به اشارت برمد
دست صیاد به صیدش به رسیدن نرسد
با رخ هوش شکارش چه کمین و چه کمند
فکر نخجیر ز شوقش به رمیدن نرسد
ندهد جلوه عارض که تماشایی را
کار حیرت به کف دست بریدن نرسد
کرد لخت جگر شور کزک مستان را
کش به سیب ذقن آسیب گزیدن نرسد
خضر توفیق به او راهبرم شد ورنه
کس به سرچشمه حیوان به دویدن نرسد
جذب اقبال، عروجم به مقامی بخشید
که به بال و پر جبریل پریدن نرسد
اگر از چاه به این جاه برآید یوسف
ملک از گرمی سودا به خریدن نرسد
هوش از گوش شود محو «نظیری » ترسم
کوش کاین لذت دیدن به شنیدن نرسد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
تا ز عبرت سر مژگان به خمیدن نرسد
آنجه زیر قدم تست به دیدن نرسد
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1160
دل به مطلب اگر از راه تپیدن نرسد
گو مکن سعی که هرگز به دویدن نرسد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3419
چشم عاشق پی جانان به پریدن نرسد
دل صیاد به آهو به تپیدن نرسد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3420
Sources
Persian text source: Ganjoor

