Toggle stanza 1
خوشا کز بس هجوم گریه ام در دامن آویزد
1

خوشا کز بس هجوم گریه ام در دامن آویزد

سر دست نگارینم نگار از گردن آویزد

2

چنان در دست آویزم به دل گرمی و دمسازی

که در هنگام جان بازی به دشمن دشمن آویزد

3

نسازد بوی یوسف دیده یعقوب را روشن

اگر عشق زلیخایش نه در پیراهن آویزد

4

مقیم کوی تو بی روی تو با بلبلی ماند

که صیادش به ماه دی قفس در گلشن آویزد

5

گرفتم در پر پروانه سوزم درنمی گیرد

حذر کن زان که ناگه آتشم در روغن آویزد

6

دلی دارم به دست طعن ناصح چون کهن دلقی

که در هر بخیه لختی خرقه اش از سوزن آویزد

7

چراغ ما چه زیب و فر دهد محفل سرایی را

که قندیل مه و مهرش فلک از روزن آویزد

8

ببینی گر جلایی از مه و پروین مشو ایمن

به شکل خوشه گه صیاد دام از خرمن آویزد

9

پی درد «نظیری » این همه گفت و شنو دارم

گلی می‌چینم از گلشن که خاری در من آویزد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور