Toggle stanza 1
بی عشق عقل را هنری در دماغ نیست
1

بی عشق عقل را هنری در دماغ نیست

بد سوزد آن فتیله که از شعله داغ نیست

2

هرگز فرشته از سر بامش نمی پرد

آن را که مرغ نامه بری در سراغ نیست

3

طعنم به بی خودی چه زنی محتسب برو

ما را فراغتست تو را گر فراغ نیست

4

ما حال خویش بر پر عنقا نوشته ایم

در بال هدهد و سر منقار زاغ نیست

5

چون جغد بر خرابی خود فال می زنیم

کاین نغمه از ترانه مرغان باغ نیست

6

از خنده های تلخ صراحی به کار ما

جز خون دل به گردش چشم ایاغ نیست

7

تلخ است بی تو عمر «نظیری » چه زندگیست

بیمار را که بر سر بالین چراغ نیست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور