غزل شمارهٔ 102
Toggle stanza 1بی عشق عقل را هنری در دماغ نیست
11
بی عشق عقل را هنری در دماغ نیست
بد سوزد آن فتیله که از شعله داغ نیست
22
هرگز فرشته از سر بامش نمی پرد
آن را که مرغ نامه بری در سراغ نیست
33
طعنم به بی خودی چه زنی محتسب برو
ما را فراغتست تو را گر فراغ نیست
44
ما حال خویش بر پر عنقا نوشته ایم
در بال هدهد و سر منقار زاغ نیست
55
چون جغد بر خرابی خود فال می زنیم
کاین نغمه از ترانه مرغان باغ نیست
66
از خنده های تلخ صراحی به کار ما
جز خون دل به گردش چشم ایاغ نیست
77
تلخ است بی تو عمر «نظیری » چه زندگیست
بیمار را که بر سر بالین چراغ نیست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

