غزل شمارهٔ 103

Toggle stanza 1
هجران نمکی سودو به داغ دل ما ریخت
1

هجران نمکی سودو به داغ دل ما ریخت

سودای تو آتش ز دماغ دل ما ریخت

2

هر روغن صافی که به بیهوده فلک سوخت

غم دردی آن را به چراغ دل ما ریخت

3

رفتیم به سر زود درین محفل مستان

ساقی می تندی به ایاغ دلما ریخت

4

ما را به نشاط و طرب آسان بگذارند

غم خون جهانی به سراغ دل ما ریخت

5

هر نخل امیدی که نشاندیم درین باغ

برگ و برش از لاله و لاغ دل ما ریخت

6

کلفت ز کجا آمد و رنجش ز کجا خاست؟

بد کرد ملالی به فراغ دل ما ریخت

7

بر عشرت ما زود ملالست «نظیری »

تا صبح نفس زد گل باغ دل ما ریخت

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor