غزل شمارهٔ 103
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1هجران نمکی سودو به داغ دل ما ریخت
11
هجران نمکی سودو به داغ دل ما ریخت
سودای تو آتش ز دماغ دل ما ریخت
22
هر روغن صافی که به بیهوده فلک سوخت
غم دردی آن را به چراغ دل ما ریخت
33
رفتیم به سر زود درین محفل مستان
ساقی می تندی به ایاغ دلما ریخت
44
ما را به نشاط و طرب آسان بگذارند
غم خون جهانی به سراغ دل ما ریخت
55
هر نخل امیدی که نشاندیم درین باغ
برگ و برش از لاله و لاغ دل ما ریخت
66
کلفت ز کجا آمد و رنجش ز کجا خاست؟
بد کرد ملالی به فراغ دل ما ریخت
77
بر عشرت ما زود ملالست «نظیری »
تا صبح نفس زد گل باغ دل ما ریخت
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

