غزل شمارهٔ 762
Toggle stanza 1بزم تصور توکدورت ایاغ نیست
11
بزم تصور توکدورت ایاغ نیست
یعنی چو مردمک شب ما بیچراغ نیست
22
سرگشتگان با نقش قدم خطکشیدهاند
در کارگاه شعلهٔ جواله داغ نیست
33
جیب نفسشکاف چه خلوت چه انجمن
از هیچکس برون غبارت سراغ نیست
44
گل دربریم وباده به ساغر ولی چه سود
در مشرب خیالپرستان دماغ نیست
55
تا زندهای همین به تپش ساز و صبرکن
ای بیخبر، نفس سروبرگ فراغ نیست
66
از برگ و ساز عالم تحقیق ما مپرس
عمریست رنگ میپرد وگل به باغ نیست
77
بیدل جنون ما به نشاط جهان نساخت
مهتاب پنبه دارد و منظور داغ نیست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

