Toggle stanza 1
درگلشن هوس‌که سراغ‌گلیش نیست
1

درگلشن هوس‌که سراغ‌گلیش نیست

گریأس نوحه سربکند بلبلیش نیست

2

آن ساز فتنه‌ای‌که تو محشر شنیده‌ای

زیر و بم توگر نبود غلغلیش نیست

3

دیدیم حسن ساختهٔ اعتبار جاه

هرگاه بی‌نطاقه شود کاکلیش نیست

4

یارب به حال مفلسی خواجه رحم‌کن

بیچاره خربه عرض چه نازد جلیش نیست

5

آزادگان ز فکر رعونت منزه‌اند

باگردن آنکه ساز ندارد غلیش نیست

6

صیادی هوس‌، چقدر ننگ فطرت است

شاهین حرص می‌پرد وچنگلیش نیست

7

بر انفعال‌، عشرت این بزم چیده‌اند

تاشیشه‌سرنگون نشودقلقلیش‌نیست

8

تدبیر رستگاری جاوید، نیستی‌ست

این بحرغیرکشتی واژون پلیش نیست

9

از قطره تا محیط وبال تعلق است

بیدل خوش‌آنکه الفت جزووکلیش نیست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور