Toggle stanza 1
جگر به خنده همی‌سوز و بر کران می‌غلت
1

جگر به خنده همی‌سوز و بر کران می‌غلت

گهر به نکته همی‌ریز و در میان می‌غلت

2

ز جعد خویش گلستان نما شبستان را

خیال سبزه و سنبل کن و بر آن می‌غلت

3

اگر چو نخل مرادم به بر نمی‌آیی

چو آرزوی دلم در میان جان می‌غلت

4

ز درس و مدرسه کاری به نقد نگشاید

پیاله می‌کش و بر فرش گلسِتان می‌غلت

5

مثال نکتهٔ سنجیده بی‌اثر تا چند

گهی به لغزش مستانه بر زبان می‌غلت

6

معاندان به سنان می‌زنند و می‌گذرند

به خاک معرکه مجروح و خون‌فشان می‌غلت

7

خدنگ طبیعت این قوم برنمی‌تابند

همین که پَر ز تو یابند چون کمان می‌غلت

8

نیافتیم «نظیری» کسی تو گر یابی

پیش چو باد همی‌گیر و بر نشان می‌غلت

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…