Toggle stanza 1
در عشق کار بوده و سامان نبوده شرط
1

در عشق کار بوده و سامان نبوده شرط

سر بوده و طریق گریبان نبوده شرط

2

گفتم چنان که درد دهندم دوا دهند

افغان که نام بردن درمان نبوده شرط

3

بر خلق بوده بیشتر آسان گریستن

با چشم خون فشان لب خندان نبوده شرط

4

طاعت به باد دادن و ایمان به پا زدن

در کیش گبر و دین مسلمان نبوده شرط

5

پیمانت استوار به صد نقض می شود

در عهد کس شکستن پیمان نبوده شرط

6

بهتان گنج بر دل مسکین نهاده اند

ورنه خراج، بر ده ویران نبوده شرط

7

در عین اتحاد حجاب از برای چیست

گر از نخست، حسرت و حرمان نبوده شرط

8

ناهید و زهره شاد نسازد به جام صوت

آن را که از ازل دل شادان نبوده شرط

9

در خواب می رسید به یوسف پیام مصر

آسودنش به مأمن کنعان نبوده شرط

10

منصور را که رخصت اظهار داده اند

غیر از قصاص و محنت زندان نبوده شرط

11

چون گو سر از نظاره «نظیری » به باد داد

خود را نمودن از سر میدان نبوده شرط

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور