غزل شمارهٔ 173
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1نشان آن که کردم قطع امید از دیار خود
11
نشان آن که کردم قطع امید از دیار خود
نهادم در حریم کوی او سنگ مزار خود
22
برهمن از صنم برگشت و حاجی از حرم آمد
من و اخلاص و عرض بندگی و کوی یار خود
33
تو خواهی کافری دان طاعتم خواهی مسلمانی
مرا کاریست با صدق دل امیدوار خود
44
خلل گر در بنای دین و ایمانم شود سهلست
ندارم نقص در بنیاد عهد استوار خود
55
زر کامل عیارم در وفا و دوستی خالص
گرم صد بار بگدازی نگردم از عیار خود
66
لب امیدواری بسته ام از حرف نایابی
محبت می کند نوعی که باید کرد کار خود
77
«نظیری » از تو در خون زینت هر دام از صیدی
تو هم فتراک را آرایشی ده از شکار خود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

