غزل شمارهٔ 173

Toggle stanza 1
نشان آن که کردم قطع امید از دیار خود
1

نشان آن که کردم قطع امید از دیار خود

نهادم در حریم کوی او سنگ مزار خود

2

برهمن از صنم برگشت و حاجی از حرم آمد

من و اخلاص و عرض بندگی و کوی یار خود

3

تو خواهی کافری دان طاعتم خواهی مسلمانی

مرا کاریست با صدق دل امیدوار خود

4

خلل گر در بنای دین و ایمانم شود سهلست

ندارم نقص در بنیاد عهد استوار خود

5

زر کامل عیارم در وفا و دوستی خالص

گرم صد بار بگدازی نگردم از عیار خود

6

لب امیدواری بسته ام از حرف نایابی

محبت می کند نوعی که باید کرد کار خود

7

«نظیری » از تو در خون زینت هر دام از صیدی

تو هم فتراک را آرایشی ده از شکار خود

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor