Toggle stanza 1
خانه در کوی مغان کردم خراب
1

خانه در کوی مغان کردم خراب

عاقبت هم طبع گشتم با شراب

2

دهر پیرم کرده اما ذوق عشق

گرم تر دارد مزاجم از شباب

3

از جوانی هست ذوقی در سرم

از نمک ماندست شوری در کباب

4

هرچه خوانم از ورق شویم به اشک

عشقم افتادست بر درس و کتاب

5

زنده دارد مرد را آثار مرد

نام گل باقی است چون گردد گلاب

6

گوش بر تشریف فرمانم که هست

جان مشتاقم سئوالش را جواب

7

بر امید او به معجز بسته ام

باد را بر خاک و آتش را بر آب

8

چاره ناسور تسلیم است و بس

خلق مرهم می نهند از اضطراب

9

به که پوشم چشم ازین دل خفتگان

روی بیداران مگر بینم به خواب

10

چشمه حیوان «نظیری » هیچ نیست

عالمی تاریک و قحط آفتاب

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور