شمارهٔ 56

Toggle stanza 1
آفتاب از روی او شد در حجاب
1

آفتاب از روی او شد در حجاب

سایه را باشد حجاب از آفتاب

2

دست ماه و مهر بربندد به حسن

ماه بی‌مهرم چو بردارد نقاب

3

از خیالم باز نشناسد کسی

گر در آغوشت نبینم شب به خواب

4

خون دل در جام دیدیم از سرشک

آب رو بر باد دادیم از شراب

5

شاهدان مستور و مستان بی‌شکیب

خانقه معمور است و درویشان خراب

6

سوز مستان گر بداند محتسب

در دم از می‌شان زند بر آتش آب

7

هر که را از دیده باران بینی اشک

زیر دامن باده دارد چون سحاب

8

از برای باده می‌باید زدن

محتسب را حد بی حد و حساب

9

حافظا واعظ نصیحت گو مکن

تَرک ترکان ختا نبود صواب

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

زاد چون از صبح روشن آفتاب

ساقی خورشید رو در ده شراب

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 111

ای ترا در دیده من جای خواب

دیده بی خوابم از تو جای آب

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 122

وقت پیری شرم دارید از خضاب

مو، سیاهی دیده‌است اینجابه‌خواب

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 345

ای کریمانی که پیش چشمتان

خاک باشد سیم صرف و زر ناب

جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 12

هیچ می‌دانی چه می‌گوید رباب؟

ز اشک چشم و از جگرهای کباب

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 304

ابشروا یا قوم هذا فتح باب

قد نجوتم من شتاب الاغتراب

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 320

ماه‌رویا! روی خوب از من متاب

بی‌خطا کشتن چه می‌بینی صواب؟

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 27

غافلند از زندگی مستان خواب

زندگانی چیست مستی از شراب

سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 4

خانه در کوی مغان کردم خراب

عاقبت هم طبع گشتم با شراب

نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 60

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور