شمارهٔ 57
شاعر: حافظ
Toggle stanza 1مدتی شد کآتش سودای تو در جان ماست
11
مدتی شد کآتش سودای تو در جان ماست
زآن تمنایی که دایم در دل ویران ماست
22
مردم چشمم به خوناب جگر غرقند از آن
چشمهٔ مهر رخش در سینهٔ نالان ماست
33
آب حیوان قطرهای زآن لعل همچون شکر است
قرص خور عکسی ز روی آن مه تابان ماست
44
تا نفحت فیه من روحی شنیدم شد یقین
بر من این معنی که ما زآن وی و او زان ماست
55
حافظا تا روز آخر شکر این نعمت گزار
کآن صنم از روز اول مونس و مهمان ماست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

