شمارهٔ 57

Toggle stanza 1
مدتی شد کآتش سودای تو در جان ماست
1

مدتی شد کآتش سودای تو در جان ماست

زآن تمنایی که دایم در دل ویران ماست

2

مردم چشمم به خوناب جگر غرقند از آن

چشمهٔ مهر رخش در سینهٔ نالان ماست

3

آب حیوان قطره‌ای زآن لعل همچون شکر است

قرص خور عکسی ز روی آن مه تابان ماست

4

تا نفحت فیه من روحی شنیدم شد یقین

بر من این معنی که ما زآن وی و او زان ماست

5

حافظا تا روز آخر شکر این نعمت گزار

کآن صنم از روز اول مونس و مهمان ماست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور