Toggle stanza 1
رمید طایر جانم ز آشیانه خویش
1

رمید طایر جانم ز آشیانه خویش

که در هوای تو خوش یافت آب و دانه خویش

2

دل از قفای نظر کو به کوی می گردد

نظر ز شوق تو گم کرده راه خانه خویش

3

ز باغ رفت گل و بلبلان خموش شدند

من اسیر همان عاشق فسانه خویش

4

کسی که واقف ذوقی شود نمی بینم

بغیر خویش که می رقصم از ترانه خویش

5

به شب که دردی دردی به کام دل ریزند

کنم به روز طرب از می شبانه خویش

6

مروت و کرم از دیگری نمی بینم

نشسته ام به گدایی بر آستانه خویش

7

ز بس که دور زمان را ز خسروان ننگ است

زمانه نازد اگر گویمش زمانه خویش

8

به گنج خانه محمود مدح نفروشم

به شاهنامه خرم بیت عاشقانه خویش

9

تو را که نقد جهان باید از طلب منشین

مرا خوش است دل از داغ جاودانه خویش

10

اگر ز برهمنان سرکشی، نیازارند

تو را که هست بت خویش در خزانه خویش

11

دلی به شرط «نظیری » نهاده بر سر راه

به هر که تیر زند می‌دهد نشانه خویش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…