غزل شمارهٔ 984
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1عاشق از سینه جان برون گیرد
عاشق از سینه جان برون گیرد
تا غمت را به جان درون گیرد
روی او گر شود گرفته ببین
گر نبینی که ماه چون گیرد
دیگران از پری فسون گیرند
از دو چشمت پری فسون گیرند
محنت و غم حریف و مونس وی
چون تواند که دل سکون گیرد
بی تو این چشم خون گرفته بسی
آخر این آب چند خون گیرد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
انما الله واحد و احد
صمد لم یلد و لم یولد
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1
چون ز دوزخ کنند خلق گذر
شست و شویی کنند در کوثر
جامیهفت اورنگاعتقادنامهبخش 30 - اشارت به حوض کوثر
بخت و دولت چو پیشکار تواند
نصرة و فتح پیشیار تو باد
رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 40
غم نه بر دل که گر نهی بر کوه
کوه گردد ز بار غصه ستوه
سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 18
همه فرزند آدمند بشر
میل بعضی به خیر و بعضی شر
سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 20
هر که آمد بر خدای قبول
نکند هیچش از خدا مشغول
سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 42
حسن میْمندی را گفتند: «سلطان محمود چندین بندهٔ صاحبجمال دارد که هر یکی بدیعِ جهانیاند. چگونه افتاده است که با هیچ یک از ایشان میل و محبتی ندارد، چنان که با اَیاز که حسنی زیادتی ندارد؟» گفت: «هر چه به دل فرو آید، در دیده نکو نماید.»
هر که سلطان مریدِ او باشد
سعدیگلستانباب پنجم در عشق و جوانیحکایت شمارهٔ 1
هر که در زندگانی نانش نخورند، چون بمیرد نامش نبرند.
لذت انگور بیوه داند نه خداوند میوه.
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 63
از زره بود پشتِ حیدر فرد
کرد خصمش سؤال گفتا مرد
سناییحدیقة الحقیقه و شریعة الطریقهالباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احوالهبخش 44 - حکایت در شجاعت و غیرت
چون ز بد گوی من سخن شنوی
بر تو تهمت نهم ز روی خرد
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 53
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

