Toggle stanza 1
ای صد شکست زلف ترا زیر هر خمی
1

ای صد شکست زلف ترا زیر هر خمی

در هر خمیش مانده به هر گوشه درهمی

2

گه گه به ناز شانه کن آن زلف را، مگر

دلهای دورمانده برون آید از خمی

3

مویی شدم ز هجر و تو گویی کز این قدر

کاین از پی من است نگنجم به عالمی

4

در رشک آن که در غم تو گرددم شریک

می میرم و غم تو نگویم به همدمی

5

گر جان رود، تو پرسش بیماریم میا

ترسم که در دل آیدت از دیدنم نمی

6

افسوس مردنم مخور، ای پادشاه حسن

زیرا گدای مرده نیرزد به ماتمی

7

چون درد کهنه در دل من یادگار تست

یارب مباد درد مرا هیچ مرهمی

8

گر بی تو در بهشت برندم، زنم ز آه

آتش در آن بهشت که گردد جهنمی

9

نبود عجب که مهر تو می روید از زمین

هر جا که از دو دیده خسرو چکد نمی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور