غزل شمارهٔ 957
Toggle stanza 1ای باغ حسن را جمال تو خرمی
ای باغ حسن را جمال تو خرمی
چشم بد از تو دور که محبوب عالمی
حوری، بگوی بهر خدا، یا فرشته ای
کین لطف و نازکی نبود حد آدمی
زخم تو را چه حاجت مرهم بود که آن
شاید جراحت دل ما را به مرهمی
دل آن توست دمبدم از بهر بردنش
عشوه چه می نمایی و افسون چه می دمی
گر چرخ را نماند وفایی چه باک ازان
هرگز مباد جور و جفای تو را کمی
گمگشتگان بادیه محنت و غمیم
مشکل بریم ره به سر کوی بی غمی
جامی سگ تو را به غلامی نمی سزد
او را چه حد آنکه کند با تو همدمی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
نامردم است، هر که درو نیست مردمی
عودی که بوش نیست، بسوزش به هیزمی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1871
ای صد شکست زلف ترا زیر هر خمی
در هر خمیش مانده به هر گوشه درهمی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1953
تا خوی ابر گل رخ تو کرده شبنمی
شبنم شدهست سوخته چون اشک ماتمی
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 120 - کاندر جهان به کس مگرو جز به فاطمی
کوچکدلی است مایه تسخیر عالمی
آفاق را گرفت سلیمان به خاتمی
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6928
دارند جان و دل به تو هر یک تظلمی
ای پادشاه حسن خدا را ترحمی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 958
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

