غزل شمارهٔ 956
شاعر: جامی
Toggle stanza 1ز مشک تر خطی داری و خالی
ز مشک تر خطی داری و خالی
ندیده از تو مشکین تر غزالی
رخت خورشید وز هر جانبش خط
کشیده از سواد شب هلالی
خیال آن میان می بندم آری
بود با خویش هر کس را خیالی
ازان گل در نقاب غنچه مانده ست
که از روی تو دارد انفعالی
بود شوق تو افزون گرچه بینم
تو را هر روز و گل را بعد سالی
شود حالم دگرگون هر دم از تو
ولی بی تو نیم در هیچ حالی
به کوی عشق جامی لب فرو بند
که باشد هر مقامی را مقالی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
سَلامُ اللّهِ ما کَرَّ اللَّیالي
و جاوَبَتِ الْمثاني و الْمِثالي
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 463
بیا ای آنک سلطان جمالی
کمالات کمالان را کمالی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2718
تَرَحَّمْ ذِلَّتی یا ذَا المعالی
وَ واصِلْنی اِذا شَوَّشْتَ حالی
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 594
نظر کردم به چشم رای و تدبیر
ندیدم بِه زِ خاموشی، خِصالی
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 216
الا، قد طال عهدی بالوصال
و مالی الصبر عن ذاک الجمال
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 275
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

