غزل شمارهٔ 2718
Toggle stanza 1بیا ای آنک سلطان جمالی
11
بیا ای آنک سلطان جمالی
کمالات کمالان را کمالی
22
خیالی را امین خلق کردی
چنانک وهمشان شد که خیالی
33
خیالت شحنه شهر فراق است
تو زان پاکی تو سلطان وصالی
44
تو خورشیدی و جانها سایه تو
نه چون خورشید گردون در زوالی
55
بخندانی جهان را تو نخندی
بنالانی روان را تو ننالی
66
تو دست و پای هر بیدست و پایی
تو پر و بال هر بیپر و بالی
77
هزاران مشفق غمخوار سازی
ولیک از ناز گویی لاابالی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ز مشک تر خطی داری و خالی
ندیده از تو مشکین تر غزالی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 956
سَلامُ اللّهِ ما کَرَّ اللَّیالي
و جاوَبَتِ الْمثاني و الْمِثالي
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 463
تَرَحَّمْ ذِلَّتی یا ذَا المعالی
وَ واصِلْنی اِذا شَوَّشْتَ حالی
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 594
نظر کردم به چشم رای و تدبیر
ندیدم بِه زِ خاموشی، خِصالی
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 216
الا، قد طال عهدی بالوصال
و مالی الصبر عن ذاک الجمال
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 275

