غزل شمارهٔ 1953
Toggle stanza 1ای صد شکست زلف ترا زیر هر خمی
ای صد شکست زلف ترا زیر هر خمی
در هر خمیش مانده به هر گوشه درهمی
گه گه به ناز شانه کن آن زلف را، مگر
دلهای دورمانده برون آید از خمی
مویی شدم ز هجر و تو گویی کز این قدر
کاین از پی من است نگنجم به عالمی
در رشک آن که در غم تو گرددم شریک
می میرم و غم تو نگویم به همدمی
گر جان رود، تو پرسش بیماریم میا
ترسم که در دل آیدت از دیدنم نمی
افسوس مردنم مخور، ای پادشاه حسن
زیرا گدای مرده نیرزد به ماتمی
چون درد کهنه در دل من یادگار تست
یارب مباد درد مرا هیچ مرهمی
گر بی تو در بهشت برندم، زنم ز آه
آتش در آن بهشت که گردد جهنمی
نبود عجب که مهر تو می روید از زمین
هر جا که از دو دیده خسرو چکد نمی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ای باغ حسن را جمال تو خرمی
چشم بد از تو دور که محبوب عالمی
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 957
دارند جان و دل به تو هر یک تظلمی
ای پادشاه حسن خدا را ترحمی
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 958
تا خوی ابر گل رخ تو کرده شبنمی
شبنم شدهست سوخته چون اشک ماتمی
RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 120 - کاندر جهان به کس مگرو جز به فاطمی
کوچکدلی است مایه تسخیر عالمی
آفاق را گرفت سلیمان به خاتمی
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6928
نامردم است، هر که درو نیست مردمی
عودی که بوش نیست، بسوزش به هیزمی
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1871
Sources
Persian text source: Ganjoor

