غزل شمارهٔ 958
Toggle stanza 1دارند جان و دل به تو هر یک تظلمی
دارند جان و دل به تو هر یک تظلمی
ای پادشاه حسن خدا را ترحمی
عشاق را ز ناز و تنعم فراغت است
نازی بکن که نیست ازین به تنعمی
آهسته ران سمند خدا را که در رهت
صد سرفتاده بیش بود زیر هر سمی
گر می کنیم ناله ز شوق رخت مرنج
کز شوق گل خوش است ز بلبل ترنمی
جامی به جان رسید ز بس گریه های تلخ
هرگز ندید ازان لب شیرین تبسمی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
نامردم است، هر که درو نیست مردمی
عودی که بوش نیست، بسوزش به هیزمی
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1871
ای صد شکست زلف ترا زیر هر خمی
در هر خمیش مانده به هر گوشه درهمی
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1953
تا خوی ابر گل رخ تو کرده شبنمی
شبنم شدهست سوخته چون اشک ماتمی
RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 120 - کاندر جهان به کس مگرو جز به فاطمی
کوچکدلی است مایه تسخیر عالمی
آفاق را گرفت سلیمان به خاتمی
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6928
ای باغ حسن را جمال تو خرمی
چشم بد از تو دور که محبوب عالمی
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 957
Sources
Persian text source: Ganjoor

