غزل شمارهٔ 6928
Toggle stanza 1کوچکدلی است مایه تسخیر عالمی
کوچکدلی است مایه تسخیر عالمی
آفاق را گرفت سلیمان به خاتمی
دریا به سوز سینه عاشق چه می کند؟
خورشید سیر چشم نگردد به شبنمی
بی حاصلی که زنده نباشد دلش به عشق
در چشم اهل دید بود نخل ماتمی
همسایه وجود نباشد اگر عدم
چون ملک نیستی نتوان یافت عالمی
چون ماه روزه گرچه به لب مهر داشتم
سررشته حساب مرا داشت عالمی
گیرم که آب شد دلم از شرم معصیت
دامان باغ را نکند پاک شبنمی
حیف است صرف خنده بی عاقبت کند
آن را که همچو صبح ز عالم بود دمی
گر نیست بر مراد تو دنیا مشو ملول
برپای گو مباش ترا بند محکمی
عیسی به آسمان چهارم نمی گریخت
می داشت زیر چرخ گر امید همدمی
مه را برون نیاورد از بوته گداز
دارد اگرچه زیر نگین مهر، عالمی
صائب چو راز عشق غریب اوفتاده ایم
ما را بس است از همه آفاق محرمی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
نامردم است، هر که درو نیست مردمی
عودی که بوش نیست، بسوزش به هیزمی
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1871
ای صد شکست زلف ترا زیر هر خمی
در هر خمیش مانده به هر گوشه درهمی
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1953
ای باغ حسن را جمال تو خرمی
چشم بد از تو دور که محبوب عالمی
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 957
دارند جان و دل به تو هر یک تظلمی
ای پادشاه حسن خدا را ترحمی
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 958
تا خوی ابر گل رخ تو کرده شبنمی
شبنم شدهست سوخته چون اشک ماتمی
RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 120 - کاندر جهان به کس مگرو جز به فاطمی
Sources
Persian text source: Ganjoor

