Toggle stanza 1
تاب رخت آفتاب ناورد
1

تاب رخت آفتاب ناورد

ذوق لب تو شراب ناورد

2

آن خال چو ذره هوش من برد

خشخاش تو هیچ خواب ناورد

3

دل دعوی صابری همی کرد

چون روی تو دید، تاب ناورد

4

دل بر تو صبا پیام من برد

چون باز آمد، جواب ناورد

5

از گریه که چون سرم به درد است

چشمم قدری گلاب ناورد

6

این دیده، کدام راز دل بود

کز گریه به روی آب ناورد؟

7

زلف تو دل مرا بدزدید

رحمت به من خراب ناورد

8

افسوس که خسروش گرفته

پیش شه کامیاب ناورد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور