غزل شمارهٔ 582
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1تاب رخت آفتاب ناورد
11
تاب رخت آفتاب ناورد
ذوق لب تو شراب ناورد
22
آن خال چو ذره هوش من برد
خشخاش تو هیچ خواب ناورد
33
دل دعوی صابری همی کرد
چون روی تو دید، تاب ناورد
44
دل بر تو صبا پیام من برد
چون باز آمد، جواب ناورد
55
از گریه که چون سرم به درد است
چشمم قدری گلاب ناورد
66
این دیده، کدام راز دل بود
کز گریه به روی آب ناورد؟
77
زلف تو دل مرا بدزدید
رحمت به من خراب ناورد
88
افسوس که خسروش گرفته
پیش شه کامیاب ناورد
Sources
Persian text source: Ganjoor

