Toggle stanza 1
یاری دل ما به رایگان برد
1

یاری دل ما به رایگان برد

تا دل طلبیم باز جان برد

2

عشق آمد و گردن خرد زد

دزد آمد و سر زپاسبان برد

3

آن کس که رهم زد آشنا بود

بر شحنه خبر نمی توان برد

4

ماندیم ازان حریف دل دزد

زد قلعه و مهره رایگان برد

5

ای ترک، که جنبش رکابت

از پنجه چابکان عنان برد

6

بگذار که در وحل بمیرم

این لاشه که آب کاروان برد

7

دی بر تو به کشتنم گمان داشت

شد عاقبت آنچه او گمان برد

8

عاشق نه خود از در تو شد دور

با زاغ چه حیله کاستخوان برد؟

9

لیکن ز جفای تو تظلم

خواهم بر شاه کامران برد

10

جمشید زمان که در بلندی

ایوانش سبق ز آسمان برد

11

جان دادم و درد تو خریدم

این را تو بیر که خسرو آن برد

Sources

Persian text source: Ganjoor