Toggle stanza 1
امروز باز شکل دگرگشت یار من
1

امروز باز شکل دگرگشت یار من

یادی نکرد از من و از روزگار من

2

صد ره فتاده بر ره خویشم بدید و هیچ

رحمت نکرد بر دل امیدوار من

3

مردم در آرزوی کناری و بخت بد

ننهاد آرزوی من اندر کنار من

4

عمرم در انتظار شد و یک دم آن حریف

نآمد که وای بر من و بر انتظار من!

5

گه آه و گاه گریه و زاری و گه نفیر

یارب، کجا شد آن همه صبر و قرار من؟

6

گر من به کوی می دوم از بهر یک نظر

تا به که گشت می زند آن شهسوار من

7

ای مردمان، به زهره و مه بنگرید، لیک

زنهار منگرید به سوی نگار من

8

ایزد کجات بهر هلاک من آفرید

ای آفت دل من و آشوب کار من

9

دشمن بدید گریه خسرو، دلش بسوخت

هرگز نگفتیش که بس، ای دوستدار من

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور