Toggle stanza 1
جانا، شبی به کوی غریبان مقام کن
1

جانا، شبی به کوی غریبان مقام کن

چون جان دهیم در کف پایت خرام کن

2

داری به زیر غمزه و لب مرگ و زندگی

تا چند جان دهم، به زبان ناتمام کن

3

دعوی خونبهای دل خویش می کنم

یک بوسه بر لبم زن و قطع کلام کن

4

می کت حلال باد بنوش و خرام کن

بر زاهدان صومعه تقوی حرام کن

5

یک جرعه نیم خورده خود بر زمین بریز

در کام مرده شربت «یحیی العظام » کن

6

تا بو که بر لب تو رسم، خون من بریز

وانگه به جام باده رنگین به جام کن

7

ای باد صبحدم، چو بدان سوی بگذری

از من سگان آن سر کو را سلام کن

8

ای دل، چو سوختی ز هوسهای خام خویش

عمر عزیز در سر سودای خام کن

9

خسرو، نظر در آن رخ و وانگه حدیث صبر

اندازه تو نیست، زبان را به کام کن

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور