غزل شمارهٔ 6381
Toggle stanza 1دل از گناه پاک چو دارالسلام کن
11
دل از گناه پاک چو دارالسلام کن
خاک سیاه بر سر مینا و جام کن
22
چون برق، ذوق باده بود پای در رکاب
عیش مدام خواهی، ترک مدام کن
33
خواهی چو شعله چشم و چراغ جهان شوی
در پیش پای هر خس و خاری قیام کن
44
آب حیات در ظلمات است، زینهار
مانند شمع در دل شبها قیام کن
55
چون سرو پا به دامن آزادگی بکش
آنگاه در بهشت فراغت خرام کن
66
در زیر زلف یأس بود چهره امید
هر جا دلت فرود نیاید مقام کن
77
آب حیات دولت فانی است نام نیک
این دولت دو روزه خود مستدام کن
88
هر چند ناله تو کند دانه را سپند
ای مرغ خوش نوا، حذر از چشم دام کن
99
ما خون گرم خویش حلال تو کرده ایم
خواهی به شیشه افکن و خواهی به جام کن
1010
بزم شراب، بی مزه بوسه ناقص است
پیش آی و عیش ناقص ما را تمام کن
1111
خواهی که بر رخ تو در فیض وا شود
چون صائب اقتدا به حدیث و کلام کن
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

