غزل شمارهٔ 1584
Toggle stanza 1جانا، شبی به کوی غریبان مقام کن
جانا، شبی به کوی غریبان مقام کن
چون جان دهیم در کف پایت خرام کن
داری به زیر غمزه و لب مرگ و زندگی
تا چند جان دهم، به زبان ناتمام کن
دعوی خونبهای دل خویش می کنم
یک بوسه بر لبم زن و قطع کلام کن
می کت حلال باد بنوش و خرام کن
بر زاهدان صومعه تقوی حرام کن
یک جرعه نیم خورده خود بر زمین بریز
در کام مرده شربت «یحیی العظام » کن
تا بو که بر لب تو رسم، خون من بریز
وانگه به جام باده رنگین به جام کن
ای باد صبحدم، چو بدان سوی بگذری
از من سگان آن سر کو را سلام کن
ای دل، چو سوختی ز هوسهای خام خویش
عمر عزیز در سر سودای خام کن
خسرو، نظر در آن رخ و وانگه حدیث صبر
اندازه تو نیست، زبان را به کام کن
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
جانا بیار باده و بختم تمام کن
عیش مرا خجسته چو دارالسلام کن
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2050
پیش از وصال، ترک تمنای خام کن
تا گل نیامده است علاج ز کام کن
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6380
دل از گناه پاک چو دارالسلام کن
خاک سیاه بر سر مینا و جام کن
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6381
Sources
Persian text source: Ganjoor

