غزل شمارهٔ 2050
Toggle stanza 1جانا بیار باده و بختم تمام کن
11
جانا بیار باده و بختم تمام کن
عیش مرا خجسته چو دارالسلام کن
22
زهره کمین کنیزک بزم و شراب توست
دفع کسوف دل کن و مه را غلام کن
33
همچون مسیح مایده از آسمان بیار
از نان و شوربا بشری را فطام کن
44
مشتی فسرده را به دم گرم بشکفان
مشتی گدای را شه بااحتشام کن
55
این روی پرگره را خندان و شاد کن
این عمر منقطع را عمری مدام کن
66
ای شوق هر دماغ سر عاشقان بخار
وی ذوق هر مقام بر ما مقام کن
77
آن خانه را که جام نباشد چو نیست نور
ما خانه ساختیم تو تدبیر جام کن
88
ما را وظیفههاست ز لطف تو صد هزار
درمانده گشت دل که چه گوید کدام کن
99
خاموش کن که دوست مجیب است بیسوال
نظاره کرم کن و ترک کلام کن
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
جانا، شبی به کوی غریبان مقام کن
چون جان دهیم در کف پایت خرام کن
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1584
پیش از وصال، ترک تمنای خام کن
تا گل نیامده است علاج ز کام کن
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6380
دل از گناه پاک چو دارالسلام کن
خاک سیاه بر سر مینا و جام کن
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6381

