غزل شمارهٔ 1585
Toggle stanza 1امروز باز شکل دگرگشت یار من
امروز باز شکل دگرگشت یار من
یادی نکرد از من و از روزگار من
صد ره فتاده بر ره خویشم بدید و هیچ
رحمت نکرد بر دل امیدوار من
مردم در آرزوی کناری و بخت بد
ننهاد آرزوی من اندر کنار من
عمرم در انتظار شد و یک دم آن حریف
نآمد که وای بر من و بر انتظار من!
گه آه و گاه گریه و زاری و گه نفیر
یارب، کجا شد آن همه صبر و قرار من؟
گر من به کوی می دوم از بهر یک نظر
تا به که گشت می زند آن شهسوار من
ای مردمان، به زهره و مه بنگرید، لیک
زنهار منگرید به سوی نگار من
ایزد کجات بهر هلاک من آفرید
ای آفت دل من و آشوب کار من
دشمن بدید گریه خسرو، دلش بسوخت
هرگز نگفتیش که بس، ای دوستدار من
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
همچشم آبله است دل اشکبار من
در پرده دل است گره نوبهار من
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6391
دایم به یک قرار بود مشت خار من
چون آشیان خوش است خزان و بهار من
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6392
دلدار رفت و برد دل خاکسار من
یکبار شد ز دست کند و شکار من
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6393
Sources
Persian text source: Ganjoor

