غزل شمارهٔ 6392
Toggle stanza 1دایم به یک قرار بود مشت خار من
دایم به یک قرار بود مشت خار من
چون آشیان خوش است خزان و بهار من
گرد یتیمی گهر آفرینشم
بر هیچ دیده بار نباشد غبار من
از ابر، تخم سوخته افسرده تر شود
مرهم چه می کند جگر داغدار من
بر روی هم گذاشته ام دست چون صدف
گوهر شود یتیم ز جیب و کنار من
چون عقده های آبله از پاک گوهری
موقوف زخم خار بود نوبهار من
خوابم بود به دولت بیدار همعنان
بر راه کبک خنده زند کوهسار من
کشتی در آب گوهر من کار می کند
دریا ترست از گهر آبدار من
صائب مرا به باغ و بهار احتیاج نیست
باغ و بهار من بود از خارخار من
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
امروز باز شکل دگرگشت یار من
یادی نکرد از من و از روزگار من
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1585
همچشم آبله است دل اشکبار من
در پرده دل است گره نوبهار من
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6391
دلدار رفت و برد دل خاکسار من
یکبار شد ز دست کند و شکار من
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6393
Sources
Persian text source: Ganjoor

