غزل شمارهٔ 1916
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1ای که امروز به زیبایی او می نازی
11
ای که امروز به زیبایی او می نازی
جای آن است که بر ماه کنی طنازی
22
بوسه ای چند بخواهم ز لبت
چشم تو گر نکند پیش لبت غمازی
33
تا که در سینه کنون تخم وفایت کارد
اشک با خون دل بنده کند انبازی
44
خود کشی عاشق و بر طره مشکین بندی
خود دلم دزدی و اندر سر زلف اندازی
55
از رخت بنده چه بریست به جز دلسوزی؟
بلبل از لاله چه آموخت جز آتش بازی؟
66
چشم تو با همه بد می کند، الا با تو
زانکه با غمزه بدساز نکو می سازی
77
من ز اندوه چو خسرو به تو پرداخته ام
تو پی آنکه به من هیچ نمی پردازی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

