Toggle stanza 1
موی را نیست این میان که تراست
1

موی را نیست این میان که تراست

پسته را نیست این دهان که تراست

2

قامت راست سرو را ماند

سرو باشد چنین روان که تراست؟

3

جان ببردی و خوش هنوز نه ای

دست بر دل نه این زمان که تراست

4

تا چها بر تو کردمی من، اگر

حسن بودی مرا چنان که تراست

5

بر رخ زرد من بخند و بگو

خنده انگیز زعفران که تراست

6

گوییا بیشتر برای زر است

این سخن بر سر زبان که تر است

7

کشته گشتم ز ابروی تو، مکش

بر دل خسرو، این کمان که تراست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور