غزل شمارهٔ 489
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1صد جان به یکی دانگ به بازار فروشند
11
صد جان به یکی دانگ به بازار فروشند
خوبان به دل و جان ز چه رخسار فروشند؟
22
جان می کشدش سوی خود و دل به سوی خویش
بر دست گر این هر دو خریدار فروشند
33
با آنکه ستانیم به صد جان مکن آخر
نی اشکنه، ای دوست، به خروار فروشند
44
با غمزه بگو کز دگران پیشترش کش
یاران به محلی که بود یار فروشند
55
این دل چو ز سودای تو افتاد به بازار
آنجا طلب این جیفه که مردار فروشند
66
نایند به بازار بتان اهل سلامت
کانجا همه خوبان و دل افگار فروشند
77
باری سخن عاشقی از بهر چه گویند؟
آنان که چو خسرو همه گفتار فروشند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

