Toggle stanza 1
صد جان به یکی دانگ به بازار فروشند
1

صد جان به یکی دانگ به بازار فروشند

خوبان به دل و جان ز چه رخسار فروشند؟

2

جان می کشدش سوی خود و دل به سوی خویش

بر دست گر این هر دو خریدار فروشند

3

با آنکه ستانیم به صد جان مکن آخر

نی اشکنه، ای دوست، به خروار فروشند

4

با غمزه بگو کز دگران پیشترش کش

یاران به محلی که بود یار فروشند

5

این دل چو ز سودای تو افتاد به بازار

آنجا طلب این جیفه که مردار فروشند

6

نایند به بازار بتان اهل سلامت

کانجا همه خوبان و دل افگار فروشند

7

باری سخن عاشقی از بهر چه گویند؟

آنان که چو خسرو همه گفتار فروشند

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور