غزل شمارهٔ 488
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1شب دلشدگان دیده بیدار نبندند
11
شب دلشدگان دیده بیدار نبندند
الا که به خون چشم گهربار نبندند
22
چون من ز دل خویش شوم سوخته، زنهار
این تهمت بیهوده دران یار نبندند
33
من عاشق و مستم، ره زهدم منمایید
کابریشم طنبور به طومار نبندند
44
بر من که در توبه ببستند، غمی نیست
باید که روم تا در خمار نبندند
55
آنان که حق خدمت تو باز شناسند
ناکرده وضو رشته زنار نبندند
66
پر پیچ و شکسته دل عاشق نبود، زانک
دل کان به تو بندند به گلزار نبندند
77
خسرو نکند نسبت عشق تو به خود، زانک
شاهی و به فتراک تو مردار نبندند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

