Toggle stanza 1
من بنده آن روی که دیدن نگذارند
1

من بنده آن روی که دیدن نگذارند

دیوانه زلفی که کشیدن نگذارند

2

از تشنگیم شعله زنان سینه و از دور

شربت بنمایند و چشیدن نگذارند

3

چون زیستنی نیستم، ار بینم و ار نی

ای دوست، چه وقت است که دیدن نگذارند؟

4

صد دیده و دل منتظر تیر تو، فریاد

کش با من بیچاره رسیدن نگذارند

5

یارب، چه عذابی ست برین مرغ گرفتار؟

بسمل نپسندند و پریدن نگذارند

6

گفتم سخنی بشنوم و جان دهم اکنون

محروم بمیرم، چو شنیدن نگذارند؟

7

صد چاک شده سینه و صد پاره شده دل

این بی خبران جامه دریدن نگذارند

8

امروز صبا از جگرم بوی گرفته ست

زنهار کزان سوش وزیدن نگذارند

9

صد خار جفا خورد ز هجران تو خسرو

آه، ار گلی از روی تو چیدن نگذارند

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور