غزل شمارهٔ 194
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند
11
گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند
ور حسن شوم روی تو دیدن نگذارند
22
تا سر زده شادی به دلم، سوخته عشقت
این سبزه ازین خاک دمیدن نگذارند
33
این رسم قدیم است که در گلشن مقصود
بر خاک بریزد گل و چیدن نگذارند
44
گر شربت و گر زهر، به لب چون رسد این جام
باید همه نوشید، چشیدن نگذارند
55
از تربیت آب و هوا در چمن عشق
نخلی که شود خشک، بریدن نگذارند
66
ما معتکف کعبه نشینم که در وی
بیهوده به هر کوچه دویدن نگذارند
77
پیداست از آن حسن نظربازی عرفی
کاین بلبل از آن باغ پریدن نگذارند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

