Toggle stanza 1
اگر ز حال من آن شوخ را خبر باشد
1

اگر ز حال من آن شوخ را خبر باشد

بسوزد ار دلش از سنگ سخت تر باشد

2

حکایت من و او عشق نیست می دانم

که عشق دیگر و دیوانگی دگر باشد

3

رو، ای نسیم صبا و از آن دو چشم سیاه

اگر نه کشتنیم، سهل یک نظر باشد

4

ولی تو سنگدلی، کی دلم نگه داری؟

نه هر که سنگتراش است شیشه گر باشد

5

اگر نمک چکد از چشمهای من زان شب

که دیده را خیال لبت اثر باشد

6

ز گریه موی بر اندام من همی خیزد

گیا به خاستن آید، زمین چو تر باشد

7

نمک چگونه نسایی به چشم من که مرا

به نوک هر مژه پرکاله جگر باشد

8

بسوختی دل خسرو مگر نمی دانی

که آه سوخته عشق را اثر باشد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور