غزل شمارهٔ 1057
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1همیشه از نمکت شور در جگر باشد
همیشه از نمکت شور در جگر باشد
خوشم که داغ تو هر روز تازه تر باشد
شهید عشق که آلوده شد به خون کفنش
در آفتاب قیامت هنوز تر باشد
دل از نسیم تو صد جا درید و چون ندرد
حجاب غنچه ز بادی که پرده در باشد
همه شبم رود از دیده خون و چون نرود
کسی که غمزه خوبانش در جگر باشد
بمیرم و ز تو پرسش طمع ندارم، از آنک
کجات بر سر بیچارگان گذر باشد
کنم گر از تو فراموش، خاک بر سر من
به زیر خاک که خشتم به زیر سر باشد
میای تنگ ز انبوهی گرفتاران
که بی مگس نبود هر کجا شکر باشد
ز تو به زهر گیاه فراق خرسندم
درخت وصل ندانیم کش چه بر باشد؟
همیشه خسرو بیدار و بختش اندر خواب
چه باشد، ار شب ما را گهی سحر باشد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
سفر خوش است اگر یار همسفر باشد
غبار موکب او سرمه بصر باشد
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 114
کسی به حمد و ثنای برادران عزیز
ز عیب خویش نباید که بیخبر باشد
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 68
زانقلاب دل آسوده بیشتر باشد
کمند وحدت ما موجه خطر باشد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3855
خوشا دلی که دراودرد را گذر باشد
خوشا سری که سزاوار دردسر باشد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3856
مرا که سایه خم سایه کمر باشد
چه احتیاج به سرسایه دگر باشد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3857
گَرَم دعای مَلَک خاک رهگذر باشد
به هر کجا نهم پا نیشتر باشد
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 337
اگر ز حال من آن شوخ را خبر باشد
بسوزد ار دلش از سنگ سخت تر باشد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 908
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

