غزل شمارهٔ 1057

Toggle stanza 1
همیشه از نمکت شور در جگر باشد
1

همیشه از نمکت شور در جگر باشد

خوشم که داغ تو هر روز تازه تر باشد

2

شهید عشق که آلوده شد به خون کفنش

در آفتاب قیامت هنوز تر باشد

3

دل از نسیم تو صد جا درید و چون ندرد

حجاب غنچه ز بادی که پرده در باشد

4

همه شبم رود از دیده خون و چون نرود

کسی که غمزه خوبانش در جگر باشد

5

بمیرم و ز تو پرسش طمع ندارم، از آنک

کجات بر سر بیچارگان گذر باشد

6

کنم گر از تو فراموش، خاک بر سر من

به زیر خاک که خشتم به زیر سر باشد

7

میای تنگ ز انبوهی گرفتاران

که بی مگس نبود هر کجا شکر باشد

8

ز تو به زهر گیاه فراق خرسندم

درخت وصل ندانیم کش چه بر باشد؟

9

همیشه خسرو بیدار و بختش اندر خواب

چه باشد، ار شب ما را گهی سحر باشد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور